بسته
(0) اقلام سبد
شما هیچ موردی در سبد خرید خود ندارید
همه دسته بندی ها
    فیلترها
    تنظیمات
    جستجو

    حکایاتی جالب از کشکول شیخ بهایی

    حکایاتی جالب از کشکول شیخ بهایی
    • مرد طمعکاری به گروهی از کودکان برخورد که بازی می کردند. کودکان که او را می شناختند، سر به سرش گذاشتند و مسخره اش کردند. مرد طمعکار برای آن که از دست آن ها خلاص شود گفت: در خانه فلان ثروتمند خرما تقسیم می کنند. کودکان به شوق گرفتن خرما به طرف خانه مرد ثروتمند دویدند. مرد طمعکار هم به دنبال آنها به راه افتاد و با خودش گفت: شاید راست گفته باشم بهتر است زودتر بروم تا خرما به من هم برسد!
    • مرد فقیری با فرزند خرسالش از راهی می گذشت. گروهی از مردم جنازه ای را به گورستان می بردند. زنی پشت سر جنازه فریاد می زد که همسرم تو را به خانه ای می برند که در آن نه فرشی گسترده است و نه از خوراکی خبری هست. کودک این سخنان را شنید و به پدرش گفت: معلوم می  شود که جنازه را به خانه ما می برند.!
    • مرد ابلهی پنج گوسفند به بازار برد تا بفروشد. شخصی خریدار آن شد و گفت: البته پول همراه ندارم. اگر موافق باشی یکی از گوسفندان برای ضمانت پیش تو باشد تا من بقیه آن ها را به خانه ببرم و پول تو را بیاورم. مرد ابله گفت: اگر راست می گویی چهارتا از گوسفندان پیش من باشد و تو یکی را ببر و زمانی که پول را آوردی بقیه گوسفندان را با خود ببر! خریدار نیز پذیرفت. وقتی خریدار یک گوسفند را برد تا پول بیاورد، ابله گوسفندان را با خود به خانه برد و در راه با خود فکر کرد که: وقتی خریدار به بازار برگردد و ببیند که گوسفندانش را برده ام، خواهد فهمید که من از او زرنگ تر بوده ام  !!
    • شخصی به یکی از بزرگان گفت که انگشترت را به من هدیه کن تا هرگاه آن را می بینم، تو را به خاطر آورم. صاحب انگشتر گفت: اگر قصد داری مرا به خاطر آوری، از ندادن انگشتر یادم کن.
    • گرگی استخوانی را فرو داد و آن استخوان در حلقش گیر کرد. مرغ ماهیخواری سر در دهان گرگ کرده و استخوان را بیرون آورد. سپس گفت: کارم تمام شد حالا مزد مرا بده! گرگ گفت: خجالت نمی کشی که از من مزد می خواهی؟ مزدی از این بالاتر که سرت را در دهان من کردی و سالم بیرون آوردی؟؟
    • می گویند خلیفه ای در خواب دید که تمامی دندان هایش ریخته است. خواب خود را برای یکی از خواب گزاران تعریف کرد. خوابگزار گفت: تمامی نزدیکانت می میرند و تو به تنهایی باقی می مانی. خلیفه از تعبیر او سخت برآشفت و دستور داد دندان های او را بکشند. آنگاه خواب خود را برای خواب گزار دیگری تعریف نمود. او در پاسخ گفت که: مژده می دهم تو را که عمرت طولانی تر از همه بستگانت خواهد بود. خلیفه از تعبیر او که در واقع فرقی با تعبیر اولی نداشت بسیار شاد شد و به وی جایزه بزرگی داد.

      برای مشاهده انواع مدل های جواهرات فروشگاه گوهرافشان روی لینک کلیک نمائید.

       ارتباط با ادمین جهت مشاوره:
      goharafshan_admin@

       آدرس پیج اینستاگرام: 
      instagram.com/goharrafshan

       لینک عضویت در کانال تلگرام: 
      gohar_afshan@

    انصراف از نظر
    whatsapp support call support Telegram support