بسته
(0) اقلام سبد
شما هیچ موردی در سبد خرید خود ندارید
همه دسته بندی ها
    فیلترها
    تنظیمات
    جستجو

    حکایاتی خواندنی از گلستان سعدی

    حکایاتی خواندنی از گلستان سعدی
    • بازرگانی را هزار دینار خسارت افتاد. پسر را گفت: باید که این سخن با هیچکس در میان ننهی. گفت: ای پدر فرمان تو را راست، نگویم ولیکن خواهم مرا بر فایده این مطلع گردانی که مصلحت در نهان داشتن چیست؟ گفت: تا مصیبت دو نشود: یکی نقصان مایه و دیگری شماتت همسایه!

    مگوی اندوه خویش با دشمنان         که لا حول گویند شادی کنان

    • درویشی مستجاب الدعوه در بغداد پدید آمد. حجاج یوسف را خبر کردند. بخواندش و گفت: دعای خیری بر من کن! گفت: خدایا جانش بستان. گفت: از بهر خدای این چه دعا بود؟ گفت: این دعای خیر است تو را و جمله مسلمنان را!

    ای زبرست زیردست آزار         گرم تا کی بماند این بازار

    به چه کار آیدت جهانداری         مردنت به که مردم آزاری

    • مریدی گفت پیر را: چه کنم کز خلایق به رنج اندرم از بس که به زیارت من همی می آیند و اوقات مرا از تردد ایشان تشویش می باشد؟ گفت: هرچه درویشانند مر ایشان را وامی بده و آنچه توانگرانند از ایشان چیزی بخواه که دیگر یکی گرد تو نگردند.

    گر گدا پیشرو لشکر اسلام بود         کافر از بیم توقع برود تا در چین

    • پارسایی را دیدم بر کنار دریا که زخم پلنگ داشت و به هیچ دارو به نمی شد. مدت ها در آن رنجور بود و شکر خداوند عزوجل علی الدوام گفتی. پرسیدندش: که شکر چه می گویی؟ گفت: شکر آن که به مصیبتی گرفتارم نه به معصیتی..

     

    برای مشاهده انواع مدل های انگشتر فروشگاه گوهرافشان روی لینک کلیک نمائید.

     ارتباط با ادمین جهت مشاوره:
    goharafshan_admin@

     آدرس پیج اینستاگرام: 
    instagram.com/goharrafshan

     لینک عضویت در کانال تلگرام: 
    gohar_afshan@

    انصراف از نظر
    whatsapp support call support Telegram support